اسلم در روز عاشورا پس از آنکه تعداد زیادی از دشمنان را به هلاکت رساند، به سمت امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) بازگشت و سپس برای بار دیگر به میدان جنگ رفت. در کتاب مقتل الحسین (ع)، خوارزمی درباره جوانی ترک سخن به میان میآورد و بدون اینکه نام او را ذکر کند اینگونه میگوید: «پس جوانی تُرک برای نبرد به میدان میآید که قاری قران کریم است و به زبان عربی آگاه است و او از موالی و بستگان به حسین بن علی است، او میجنگد، مجروح میشود و به زمین میافتد. امام حسین(ع) بر سر بالین وى آمد.
او چشم گشود و با دیدن حضرت تبسّمى کرد و آنگاه به سوى پروردگار خویش شتافت.» در بحارالانوار نیز اینگونه آمده است: «امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهرهاش نهاد، اسلم چشم گشود و حسین (ع) را بر بالین خود دید، تبسمى کرد و فریاد زد: «من مثلی و ابن رسول الله واضع خده علی خدی»، کیست مثل من که پسر پیغمبر صورت بر صورتم نهاده، سپس با گفتن این جمله از شوق، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
اسلم بن عمرو همان کسی است که رجز معروف امیری الحسین و نعم الامیر را در میدان جنگ فریاد میزد که در این رابطه، سماوی در کتاب ابصار العین فی انصار الحسین اینگونه گفته است: «أَمیری حُسَیْن وَنِعْمَ الْامیر، سُرورُ فُؤادَ البَشیرِ النَّذیر»، فرمانده من حسین (علیهالسّلام) است، و چه خوب فرماندهی! همانا او مایه شادمانی قلب رسول خدا (ص) است.
افکار نیوز